100. واکسن 1 سالگی.
دیروز صبح با عمه جونی گل پسر رو بردیم مرگز بهداشت برای
واکسن ١سالگی.

شب قبلش از شدت اضطرابی که داشتم یکسره ازخواب بیدار
میشدم و دلنگران از واکسنت بودم گل پسری که تب نکنی.
خدارو شکر که اذیت نشدی.
وقتی آمپول رو به بازوی چپت زدن
منکه منتظر گریه ات بودم
اما گریه نکردی و عمه جونی هم سریع بغلت کرد و بردت بیرون.
الهی فدای این پسر صبورم بشم.






دست عمه جونی هم درد نکنه که ما رو تنها نذاشت.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


100. واکسن 1 سالگی.
