محمدطاها جانمحمدطاها جان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

محمدطاها موقشنگ

172.یک حادثه و برگشت از مسافرت:

1392/11/16 12:21
نویسنده : مامان سعیده
278 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر قند عسل مامان، بخاطر یک حادثه ناخوشایند مجبور شدیم زودتر از

 طبس برگردیم. دیروز صبح با مامان جون از مسافرت رسیدیم.

 

روز 1شبه بابایی بخاطر کشیک حرمش که 2شنبه ها هست برگشت

مشهد و قرار بود 2شنبه شب هم بعد از اتمام کشیکش برگرده طبس

که آخر هفته باهم برگردیم مشهد. اما چون کشیکش تا آخر شب بود

به قطار نرسید و قرار بود فرداش بیاد طبس. اما وقتی از حرم اومد خونه

دید که اتاق خواب خودمون رو آب برداشته و لـــــولـــه آبــــــ همــســایـــه

بالایی مون ترکیده که شهرستانی هستن و فقط ایام تعطیلات میان مشهد.

بخاطر همین وفتی بابایی ساعت 11 شب خبر داد ماهم مجبور شدیم با

مامان جون  12شب با قطار حرکت کنیم.

 

مقدار آب اینقدر زیاد بود که آب به طبقه اول هم رسیده بود. 

 

تمام وسایل ها و دیوارها و سرویس خوابمون همه خیس و خراب شده و

کلی خسارت زده.  

باز هم خدا روشکر که بابایی مشهد بود و متوجه شد وگرنه معلوم

نبود که اتفاقی برای خونه مون میفتاد.

 

راستی مامان جون از دیروز تب کردی و یـکــســره بهانــه گیــری میکنی.

فعلا هم درگیر کارهای خونه هستم و خونه مون شــهــر شــام شده تا

فرش مون از قالی شــویــی برگرده و وسایــلــها مرتــب بشه وقت نمیکنم

عکسهاتو بزارم.

 

دوســتــتــــــ دارم به انــدازه تــمــــام دنــیـــــــا.  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامی ارمیا
16 بهمن 92 13:07
آخ طفلکیا چقد بد آوردین تو این هوای سرد انشالله زودتر ردیف شین عزیزم
مامان سعیده
پاسخ
ممنون.اره تو این هوای سرد با اینکه بخاری هم گذاشتیم اما اتاق خشک نمیشه. انشاا... که زود مرتب بشه.
زهره مامان مرسانا
17 بهمن 92 14:34
چه همسایه بی ملاحظه ایی باز خدا رو شکر اقا رسول زود برگشته والا خدا میدونه چی میشد انشالله زود روبه راه بشی عزیزم خوبه زودتر رفتی واسه خونه تکونی عید
مامان سعیده
پاسخ
اگر رسول اقا نمیومد خونه زندگیم از بین میرفت.