172.یک حادثه و برگشت از مسافرت:
گل پسر قند عسل مامان، بخاطر یک حادثه ناخوشایند مجبور شدیم زودتر از
طبس برگردیم. دیروز صبح با مامان جون از مسافرت رسیدیم.
روز 1شبه بابایی بخاطر کشیک حرمش که 2شنبه ها هست برگشت
مشهد و قرار بود 2شنبه شب هم بعد از اتمام کشیکش برگرده طبس
که آخر هفته باهم برگردیم مشهد. اما چون کشیکش تا آخر شب بود
به قطار نرسید و قرار بود فرداش بیاد طبس. اما وقتی از حرم اومد خونه
دید که اتاق خواب خودمون رو آب برداشته و لـــــولـــه آبــــــ همــســایـــه
بالایی مون ترکیده که شهرستانی هستن و فقط ایام تعطیلات میان مشهد.
بخاطر همین وفتی بابایی ساعت 11 شب خبر داد ماهم مجبور شدیم با
مامان جون 12شب با قطار حرکت کنیم.
مقدار آب اینقدر زیاد بود که آب به طبقه اول هم رسیده بود.
تمام وسایل ها و دیوارها و سرویس خوابمون همه خیس و خراب شده و
کلی خسارت زده.
باز هم خدا روشکر که بابایی مشهد بود و متوجه شد وگرنه معلوم
نبود که اتفاقی برای خونه مون میفتاد.
راستی مامان جون از دیروز تب کردی و یـکــســره بهانــه گیــری میکنی.
فعلا هم درگیر کارهای خونه هستم و خونه مون شــهــر شــام شده تا
فرش مون از قالی شــویــی برگرده و وسایــلــها مرتــب بشه وقت نمیکنم
عکسهاتو بزارم.
دوســتــتــــــ دارم به انــدازه تــمــــام دنــیـــــــا.


172.یک حادثه و برگشت از مسافرت:
