محمدطاها جانمحمدطاها جان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

محمدطاها موقشنگ

111. رویش ششمین مروارید:

_جوانه زدن ششمین دندان در  ١   سال و   23  روزگی . (پایین _ سمت چپ)         مبارکت باشه شیرین پسر حدود 2 هفته هست که خیلی بیتابی میکنی گل پسری . الهی مامانی فدات بشه که بخاطر دندونات اینقدر اذیتی.                 ...
13 مهر 1392

110. اولین انگشتر پسری:

دیشب بابایی برات یک انگشتر کوچولو اندازه ی دستای کوچولوی نازت برات اورد وقتی دستت کردیم با تعجب نگاه میکردی و تا یک مدتی با دستات بازی میکردی.     ای هــــــمــــــه امــــــیــــــدمــــــــ .   ...
11 مهر 1392

109. مادرانه:

ماه من!   چه لحظه هایی را با تو سپری کردم  .   کاش بیشتر قدر این لحظات را بدانم .   لحظات با تــــــو بودن را ...   كااااااااش   بعضی وقتها که خودت به تنهایی بازی میکنی خیلی ذوق میزنم و خوشحال میشم که پسرم بزرگ و فهمیده شده که میتونه خودش تنهایی بازی کنه . گرچه که فقط چند دقیقه ای بیش نیست . راستی مامان جون حدود 1 هفته هست که خودت به تنهایی بلند میشی و میستی و راه میری .     ...
10 مهر 1392

108. مادرانه:

  به نام اون خدایی که همیشه هست   به خاطر لطف خدا با اومدن پسر نازمون من شدم مامان و همسرم شد بابا شیرین ترین لقبی که میشه تو دنیا داشت.... شیرین ترین خستگی که میشه تحملش کرد... بهترین هدیه ای که میشه از خدا گرفت ... نزدیک ترین همراهی که میشه ۹ ماه به همراه داشت..... و عاشقانه ترین ثمره عشق .    دوســتـــتــــــــ دارمــــــــ همیشه بهارم.       ...
9 مهر 1392

106. رویش پنجمین مروارید:

_جوانه زدن پنجمین دندان در  ١   سال و   15  روزگی . (بالا_ سمت چپ)      مبارکت باشه عزیز تر از جونم.  دیروز عصر داشتم شما گل پسر رو میخوابوندم که دیدم یک چیزی تو دهنته فکر کردم نان هست وقتی دقت کردم دیدم یک مروارید کوچولویه. الهی فدات بشم مامان جون که 2 روز هست تب کردی و نمیدونم بخاطر واکسن1 سالگیت بود یا بخاطر دندونات گل پسری.        دوستــــتـــــــــ دارمـــــــ دیــــــوونــــــــه وار    ...
6 مهر 1392

105: دوباره شیطنت :

یکی دیگه از کارهات اینه که وقتی کنترل تی وی رو برمیداری سریع میگیری طرف تی وی تا شبکه ها رو عوض کنی.                                                آخه مامان جون اینجا که جای نشستن نیست.      دیگه باید در ورودی خونه رو از دست شما گل پسر قفل  کنم.            تمام کابینتهارو با کش بستم بجز همین که تکی هست و نمیشه بست .شما هم هر روز وسایل هاشو میریزی...
3 مهر 1392

104: عکسهای جشن تولد 1سالگی گل پسر:

امسال برات یک تولد کوچولوی خانوادگی گرفتیم گل پسر: ببخشید مامان جون که یک کم با تاخیر عکسهاتو گذاشتم.   چقــــــدر زود ١2 ماه گذشت . انگار همین دیروز بود که آمدم و خبر از آمدنت دادم . از زمینی شدنت ...   یادت می آید ؟   آن روزها ٤٩  سانت بیشتر نداشتی ... حالا شده ای یک پسر زیبا با 81 سانت قد ! شده ای یک دلربا ، عزیز جان ... شذه ای تمـــــام هستی ما!   حالا باید نوید 1 ساله شدنت را بدهم جانم . آری ، ای همه وجودم ! خواستم بگویم که ؛ تک تک لحظه های این 12 ماه برای ما ؛ پُر بود از ع شــــــ ق ، از مهـــــــربانی ، از محبت ، از زندگی ، ...
3 مهر 1392

103. کنترل سلامتی:

مراحل رشد 1 سالگی: وزن: 14.300 کیلو       قد: 81 سانت       دورسر: 46.5سانت    راستی مامان جون فراموش کرده بودم که بگم: _علاقه شدید به خوردن کتاب، کارتن ،مقوا ، کاغذ و امثال اینها رو داری. _ع اشق کفگیر و ملاقه و قابلمه و قاشق و ... هستی . هر جا که میریم کفگیر و قابلمه هاشون رو باید بدن به شما وگرنه جیغ و داد  و گریه میکنی. _وقتی میگیم الو کن دستت رو میزاری رو گوشهات و یک چیزهایی  رو میگی.   فدای این پسر باهوشم بشم .   از روز جمعه  که مامان جون و عمه جونی رفتن ...
2 مهر 1392