محمدطاها جانمحمدطاها جان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

محمدطاها موقشنگ

101. تولدامام زضا (ع).

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت بر همگان مبارک.   دیشب چون شب تولد بود با مامان جون و عمه جونی برای نماز مغرب رفتیم حرم امام رضا . خیلـــــــــــــــــــــــــــی خیلـــــــــــــــــــــــــــی حرم شلوغ بود و شما هم یکسره بی تابی و گریه میکردی و از شلوغی میترسیدی. برای همه دعا کردیم . الهی قربونت بشم مامانی که اذیت شدی.   ...
26 شهريور 1392

100. واکسن 1 سالگی.

دیروز صبح با عمه جونی گل پسر رو بردیم مرگز بهداشت برای واکسن ١ سالگی.   شب قبلش از شدت اضطرابی که داشتم یکسره ازخواب بیدار میشدم و دلنگران از واکسنت بودم گل پسری که تب نکنی. خدارو شکر که اذیت نشدی. وقتی آمپول رو به بازوی چپت زدن منکه منتظر گریه ات بودم اما گریه نکردی و عمه جونی هم سریع بغلت کرد و بردت بیرون. الهی  فدای این پسر صبورم بشم.   دست عمه جونی هم درد نکنه که ما رو تنها نذاشت.       ...
26 شهريور 1392

99.تولد1 سالگی گل پسر قند عسل :

تولد تولد تولدت مبارک:         /   /       دست دست دست   پــســرگلمون امروز     ساله شد .   یک سال گذشت چه سال پر برکت وشیرینی بود   یک سال از فرود فرشته اسمانی به زمین گذشت  عزیزم خدا خیلی من وبابایی رو دوست داره که همچین گلی به ما عطا کرده   خــداونــدا شــکــرت .        کارهایی که انجام میدی:     _ حدود 12 قدم راه میری.         _ وقتی میگیم موهات...
21 شهريور 1392

98. پسر شیطون و شجاع:

دیشب شما گل پسر زودتر از بقیه ساعت 11 شب روی تخت خودمون خوابیدی  و نیم ساعت بعدش عمه جونی اومدن خونه مون و با وجود اینکه آروم صحبت میکردیم تا شما گل پسر از خواب  بیدار نشی یکدفعه دیدیم جلوی درب اتاق 4دست و پا وایستادی و میخندی .   من که حسابی تعجب کرده بودم آخه تا حالا تنهایی از تخت پایین نیومده بودی گرچه که قبلا بهت یاد داده بودیم که چطوری بیای پایین . بیشتر بخاطر این تعجب کرده بودم که دور تا دورت رو بالشت گذاشته بودم و شما گل پسر هم از روی بالشتها اومده بودی پایین.   قربون پـــســر باهــوشــم بشـــم من . ای یکــی یک دونـ...
20 شهريور 1392

97. اولین جدایی:

دیروز برای اولین بار به مدت 8 ساعت از هم جدا بودیم . آخه با عمه جونی و دختر عمه ها و دختر دایی بابا رفته بودیم موجهای آبی و شما گل پسر هم خونه عزیزجون  بودی. باوجود اینکه خیلی خوش گذشت اما یکسره فکرم طرف شما بود. الهی مامانی فدات بشه که وقتی رفتم دنبالت دایی و عزیزجون ازت راضی بودن.   راستی مامانی فراموش کرده بودم که این مطلب رو بگم اینکه: بخاطر خوب و عزیز و گل بودنت اغلب اوقاب گلی صدات میزنن. ...
19 شهريور 1392

96.همه چیز یادم هست:

باز دارم به اون روز مقدس فکر میکنم  به تمام آنچه که در آن اتفاق افتاد. به تو و آمدنت  !! چقدر دلم برایت پر می زد  !! چقدر چشم  به راه آمدنت بودم . یادم هست درد بود و  اشک و ناله . یادم هست دستانم در دستان پدرت بود و آن چند ساعت نبودنم را میگفتم .... یادم هست که آمدی !! آمدی و مادرم کردی ، دلم را بردی .... چقدر کوچک بودی آسمان من ، سفید مثل خود خود ماه . یادم هست قد 45 سانتی متری و صورت پف کرده ات را. یادم هست نرمی پوستت را، نرم تر از برگ گل .... یادم هست اولین شیر خوردنت را .... همان اولین شیر خوردن که بی تابش بودم ... همان مک نخسین ! همه چیز   ی...
13 شهريور 1392

95: عکسهای گل پسر:

عکسهای گل پسر: (این پست رو برای عمه جونی گذاشتم که وقتی اومدن خونمون از کارهای گل پسر تعجب نکنن.)       براتون موش شدم:      اینجا چیکار میکنی پسر؟؟ آخه کی زیر رخت اویز میشینه؟؟       الان میام مامانی.         ببین چه خوشگل خوابیدم     راستی مامانی از جلوی در اتاقم تا اینجا خودم اومدم هاااااا.   ...
10 شهريور 1392

94. مادرانه های من برای تو:

پسرم ... امروز در آخرین روزهای اولین سالگرد زندگیت  یك پاییزو یك زمستان، یك بهارو یك تابستان، رالحظه به لحظه دیدی زندگی کردی ... از این پس .... همه چیز جهان ....تكراریست ... همه چیز ...... جز مهربانی ... "نیما یوشیج"   و مادر همین روزها و همیشه از این مهربانی حرف ها با تو دارم.       ...
10 شهريور 1392

93.آخ جون عکس:

  اول سلام میکنم:   بعد شروع میکنم به بازی:         وحالا موش میشم:          وحالا نوبت به شیطنت هست. آخ جون چه کیفی داره:           فدای گل پسر بشم که موهاش سیخ سیخی شده: آفرین روشو بگیر کسی نبینه.     دیروز بعد از اینکه از حمام اومدی به مدت چند دقیقه تنهات گذاشتم وقتی اومدم دیدم چیزی تو دهنته و ... عکسها نمایانگر شیطنتهای گل پسر هست:      روی اسفنج:       پشت اسفنج:...
6 شهريور 1392