محمدطاها جانمحمدطاها جان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

محمدطاها موقشنگ

ادامه ی کارهای گل پسرم.

راستی مامان جون فراموش کرده بودم که این کارهاتو هم بنویسم اینکه: _ وقتی نی نای نای میکنی با کمرت هم میرقصی یعنی کمرت رو بالا و پایین میکنی. _ وقتی میخوای بگی بیا ، دستهای کوچولوی نازت رو باز و بسته میکنی. _ وقتی الکی گریه میکنیم میای و نازمون میکنی.
5 شهريور 1392

91:خبر خبر همگی خبر:

دیروز برای اولین بار گل پسرم تونست خودش به تنهایی 3 قدم برداره. فدات بشم مامان جون که اینقدر شیرین شدی و شیرینکاری میکنی. خدارو شکر که هنوزکتاب خوندن رو دوست داری. مخصوصا کتابهای نی نی کوچولو  و تاتی کوچولولو رو چون بصورت شعرهست. وقتی برات کتاب میخونم با دقت گوش میدی.   ...
5 شهريور 1392

90: کارهای گل پسرم:

کارهای گل پسرم: آخ جون دوباره شیطنت:     اینجا صدات کردیم برگشتی تا ببینی چکارت داریم:       گل پسر مشغول تلاش برای پایین آمدن از مبل:       قربون این طرز نشستنت بشممممممم من:     هلاک وخسته بعد از این همه شیطنت:      ...
2 شهريور 1392

89. شیطنت:

یک اتفاق: الهی فدات بشم مامان جون که اینقدر شر و شیطونی. بعد ازچند وقت دیروز عصر اومدم تا خونه رو جارو برقی   بکشم آخه شما گل پسر نمیزاری و میای جارو   رو ازم میگیری خلاصه اینکه اومدم پشتی هارو جا بجا کردم و شروع کردم به جارو کشیدن و با این حال یکسره حواس م بهت بود تا اینکه دیدم دستت رو به یک پشی گرفتی که روی   سرامیکها هست تا اومدم بگیرمت پشتی از زیر پات  سر خورد    و شما گل پسر سرت خورد به لبه دیوار و  کبود ...
29 مرداد 1392

88.کارهای گل آقا:

قربون این خوابیدنهات بشم من که وقتی میخوابی باید دورت رو بالشت بذارم چون تو خواب بصورت دمر که راه میری سرت به دیوار و  تخت نخوره. بس که خوش خوابی .         گل پسر مشغول بازی:         گل پسر مشغول خوردن هندوانه: البته بیشتر خرابکاری بود چون بشقاب رو چپه کردی روی زمین  بعدش هم آبش رو با دستت گرفتی و ریختی روی فرش.  دستت درد نکنه مامان جون.     فدای این پاهای کپلت بشم که اینقدر چرک شده. بس که 4دست و پا میری.          ...
28 مرداد 1392

87. کنترل:

دیروز گل پسر رو برای چکاب بردیم دکتر. خداروشکر همه چیز  خوب بود اما وزن اضافه نکردی.   دیگه نیازی به رژیم نیست.هــــــــورا.   چند روزی هست که در کابینتهارو با کش بستم. آخه شما گل پسر در کابینت هارو باز میکنی و... راستی مامان جون اولین جمله ایی که 2روز پیش گفتی این بود:   بــــابــــا بـــیــــــا.     ...
27 مرداد 1392

85. دوست داشتن هدیه الهی:

دوست داشتن هدیه الهی:     اگر فقط يك اپسیلن از آنچه كه من دوستت دارم ،  دوستم داشته باشي ، مرا بس است . حال بگو بدانم كه يك اپسیلن ِ بینهايت ، چقدر ميشود ؟     ميداني ؟!     راستي ، محمدطاها جان  !   چه حالي داري ، از اينكه اين همــــــــه دوستت دارم ؟!   راستش را بگو ...   گل پسر در حال کنجکاوی:       عزیز دلم وقتی خواب بودی کنار چشمت رو پشه کنده.       ...
24 مرداد 1392

84. عکسهای روز عید فطر:

عکسهای روز عید _ شاندیز _ با دایی محمد:   راستی مامان جون ببخشید که عکسهات کیفیت نداره  آخه با گوشی گرفته شده. وقتی دوربین رو تو دستم میبینی سریع میای و گریه میکنی و دوربین رو میگیری و نمیزاری ازت عکس بگیرم.                      گل پسر مشغول پر پر کردن دستمال کاغذی:       ...
21 مرداد 1392

83. تولد11 ماهگی:

تولد11 ماهگی: امروز پسرم ماهه شد.      یک ماه دیگر با تو گذشت   ماهی سراسر عشق و دلبستگی   و من یک ماه عاشق تر.....   و تو یک ماه شکوفاتر......     ١١ ماهه شدی یکی یک دونه من   مبارکت باشد این بالندگی مهربانترینم   کارهایی که انجام میدی:   علاقه زیادی داری _   به راه رفتن   _ روشن و خاموش کردن کلیدهای برق   _ماشین لباسشویی و گاز (وقتی ماشین لباسشویی روشن هست میری جلوش میشینی و در کل از آشپزخونه بیرون  نمیای)   _سشوار (وقتی سشوار رو میبینی&nbs...
21 مرداد 1392