98. پسر شیطون و شجاع:
دیشب شما گل پسر زودتر از بقیه ساعت 11 شب روی تخت
خودمون خوابیدی
و نیم ساعت بعدش عمه جونی
اومدن خونه مون و با وجود اینکه آروم صحبت میکردیم تا شما
گل پسر از خواب
بیدارنشی یکدفعه دیدیم جلوی درب اتاق
4دست و پا وایستادی و میخندی
.
من که حسابی تعجب کرده بودم
آخه تا حالا تنهایی از تخت پایین
نیومده بودی گرچه که قبلا بهت یاد داده بودیم که چطوری بیای پایین .
بیشتر بخاطر این تعجب کرده بودم
که دور تا دورت رو بالشت
گذاشته بودم و شما گل پسر هم از روی بالشتها اومده بودی پایین.
قربون پـــســر باهــوشــم بشـــم من .
ای یکــی یک دونـــه من .
ای امیـــدم.











مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


98. پسر شیطون و شجاع: 
